تندیس مهر باستان
|
|
مدیریت تندیس مهر باستان
![]() سيد سهيل مهرزاد
|
تخت جمشيد موضوع: تخت جمشيد شنبه دوازدهم اسفند 1385 0:16
تخت جمشيد تختجمشيد در دل استان فارس، يعني ميهن هخامنشيان، بنا شده است. داريوش بزرگ در حدود 518 ق.م. صخره بزرگي را در حدود شمال غرب كوه مهر (= كوه رحمت) برگزيد تا كوشك شاهانهاي بر روي آن بنا نهد، وي و پسرش خشيارشا، و پسرزادهاش اردشير يكم، بناهاي با شكوه تختجمشيد را بر آنجا بنا كردند. نام اصلي اين شهر پارْسَهْ بوده است كه از نام قوم پارسي آمده است و آنها ايالت خود را هم به همان نام پارس ميخواندند. پارسه به همين صورت در سنگ نوشته خشيارشا بر جرز درگاهاي «دروازه همه ملل» نوشته شده است، و در لوحههاي عيلامي مكشوفه از خزانه و باروي تختجمشيد هم آمده است. يونانيان از اين شهر بسيار كم آگاهي داشتهاند، به دليل اين كه پايتخت اداري نبوده است، و در جريانهاي تاريخ سياسي، كه مورد نظر يونانيان بوده، قرار نميگرفته. به علاوه، احتمال دارد كه به خاطر احترام ملي و آئيني شهر پارسه، خارجيان مجاز نبودهاند به مكانهاي مذهبي رفت وآمد كنند و در باب آن آگاهيهايي به دست آورند؛ همچنان كه تا پايان دوره قاجار، سياحان اروپايي كمتر ميتوانستند در باب مشاهد و امامزادههاي ايراني تحقيق كنند . بر اين نكته بايد تأكيد كرد كه هدف داريوش بزرگ از ساختن اين كوشك در سرزمين فارس، ساختن يك پايتخت اداري و سياسي نبوده، زيرا كه اين مكان از مركز دولت دور بوده، بلكه ميخواسته است مركزي براي تشريقات ايراني درست كند . تختجمشيد بر روي صفّهاي بنا شده است كه كمي بيشتر از يكصدوبيست وپنجهزار متر مربع وسعت دارد. خود صفه برفراز و متكي به صخرهاي است كه از سمت شرق پشت به كوه مهر (= كوه رحمت) داده است و از شمال و جنوب و مغرب در درون جلگه مرودشت پيش رفته و شكل آن را ميتوان يك چهار ضلعي دانست كه ابعاد آن تقريباً چنين است: 455 متر در جبهه غربي، 300 متر در طرف شمالي، 430 متر در سوي شرقي و 390 متر در سمت جنوبي كتيبه برزگ داريوش بر ديوار جبهه جنوبي تخت، صريحاً گواهي ميدهد كه در اين مكان هيچ بنايي قبل از وي موجود نبوده است.كارهاي ساختماني تختجمشيد بفرمان داريوش بزرگ در حدود 518 ق.م آغاز شد. اول از همه ميبايست اين تخت بسيار بزرگ را براي برآوردن كوشك شاهي آماده سازند: بخش بزرگي از يك دامنه نامنظم سنگي را مطابق نقشه معماران، تا ارتفاع معيني كه مورد نظرشان بود، تراشيدند و كوتاه و صاف كردند و گوديها را با خاك و تختهسنگهاي گران انباشتند، و قسمتي از نماي صفه را از صخره طبيعي تراشيدند و بخشي ديگر را با سنگهاي كثيرالاضلاع كوه پيكري كه بدون ملاط بر هم گذاشتند برآوردند و براي آنكه اين سنگهاي بزرگ بر هم استوار بمانند آنها را با بستهاي دم چلچلهاي آهني به هم پيوستند و روي بستها را با سرب پوشانيدند (اين بستهاي فلزي را دزدان و سنگربايان كنده و بردهاند؛ تنها تعداد كمي از آنها را بر جاي ماندهاند). اين تخته سنگها يا از سنگ آهكي خاكستري رنگي است كه از كوه و تپههاي اطراف صفه استخراج ميشده و يا سنگهاي آهكي سياهي شبيه به مرمر است كه از كانهاي مجدآباد در 40 كيلومتري غرب تختجمشيد ميآوردهاند. خرده سنگها و سنگهاي بيمصرف حاصل از تراش و تسطيح صخره را نيز به درون گودها ريختند. شايد در همين زمان بوده است كه با آب انبار بزرگ چاه مانندي در سنگ صخره و در دامنه كوه مهر ( كوه رحمت) به عمق 24 متر كندند. پس از چند سال، صاف كردن صخره طبيعي و پر كردن گوديها به پايان رسيد و تخت هموار گشت. آنگاه شروع به برآوردن شالوده بناها كردند و در همان زمان دستگاه آب دَركُني تختجمشيد را ساختند بدين معني كه در دامنه آن قسمت از كوه رحمت كه مشرف بر تخت است آبراهههايي كندند و يا درست كردند، و سر اين آبراههها را در يك خندق بزرگ و پهن، كه در پشت ديوار شرقي تخت كنده بودند، گذاشتند تا آب باران كوهستان از راه آن خندق به جويبارهايي در جنوب و شمال صفه راه يابد و به دَر رَوَد. بدينگونه خطر ويراني بناهاي روي تخت ناشي از سيلاب جاري از كوهستان از ميان رفت، اما بعدها كه اين خندق پُر شد آب باران كوهستان قسمت اعظم برج و باروي شرقي را كند و به درون محوطه كاخها ريخت و آنها را انباشت، تا اين كه در هفتاد سال گذشته؛ باستانشناسان اين خاكها را بيرون ريختند و چهره بناها را دوباره روشن ساختند. بر روي خود صفه، آبراهههاي زيرزميني كندهاند كه از ميان حياط و كاخها ميگذشت و آب باران سقفها از راه ناودانهايي كه مانند لوله بخاري و با آجر و ملاط قير در درون ديوارهاي ستبر خشتي تعبيه كرده بودند، وارد آبراهههاي زيرزميني ميشد و از زير ديوار جنوبي به دشت و خندقي در آن جا ميرسيد. هنوز قسمتهايي از اين آبراههاي زيرزميني و ناودانهاي درون ديوارها را در گوشهوكنار تختجمشيد ميتوان يافت. هم اكنون نيز آب بارانهاي شديد زمستاني از اين آبراهها به در ميرود. هخامنشيان عادت باستاني كوچ كردن را فراموش نكردند، و معمولاً همه سال را در يك جا به سر نميبردند، بلكه بر حسب اقتضاي آبوهوا، هر فصلي را در يكي از پايتختهاي خود سر ميكردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند، و در فصل خنكي هوا به همدان ميرفتند كه در دامنه كوه الوند افتاده بود و هواي لطيف و تازه و خنك داشت. اين سه شهر «پايتخت» به معني اداري و سياسي و اقتصادي بودند، اما دو شهر ديگر هم بودند كه «پايتخت آئينيِ» هخامنشيان بشمار ميرفتند، يكي پاسارگاد كه در آنجا آيين و تشريفات تاجگذاري شاهان هخامنشي برگزار ميشد، و ديگري «پارْسَهْ» كه براي پارهاي تشريفات ديگر به كار ميآمد. اين دو شهر «زادگاه» و «پرورشگاه» و به اصطلاح «گهواره» پارسيان به شمار ميرفت، و گور بزرگان و نامآوران آنان در آنجا بود و اهميت ويژهاي داشتند؛ به عبارت ديگر، اينها مراكز مذهبي ايرانيان هخامنشي بودند، مانند اورشليم و واتيكان، كه نظر به اهميت آييني خود، مركز ثقل بسياري از حوادث بودهاند. البته از اين دو تختجمشيد بيشتر اهميت داشته است و به همين دليل، اسكندر مقدوني آن را به عمد آتش زد تا گهواره و تكيهگاه دولت هخامنشي را از ميان ببرد و به ايرانيان بفهماند كه ديگر دوره فرمانروايي آنان به سر آمده است. نوشته شده توسط سید سهیل مهرزاد | لینک ثابت |
|