تبليغاتX
تندیس مهر باستان
خانهایمیلآرشیو
Search
مدیریت تندیس مهر باستان
سيد سهيل مهرزاد

مزدك وآيين مزدكی 

موضوع: مزدک و آیین مزدکی شنبه دوم خرداد 1388 17:38

 

مزدك وآيين مزدكی

مزدك از مانويان و پيروان زرتشت خورگان به شمار مي رفت. آموزگار او زرتشت خورگان كه از مردمِ فسا بود ، سالها در بيزانس (روم شرقي) به سر مي برد ، و در آنجا با كتاب هاي فلسفي يوناني از جمله جمهوريت افلاطون آشنايي پيدا كرد و از آرمانشهر افلاطون تاثير گرفت. انديشه هاي زرتشت خورگان كه بيشتر جنبه هاي اقتصادي  و همگاني (اجتماعي) داشت. كه به وسيله  شاگردش مزدك به مردم و جامعه ي ايراني آگاهانده شد. زردشت خورگان شالوده  آيين خود را پي ريزي كرد ، ولي مزدك مرد عمل بود و آيين نو را درميان توده  مردم كرداري كرد و گسترش داد. به خاطر خشكسالي هايي كه در واپسين روزهاي پادشاهي فيروز(459 تا 484 م ) و نخستين روزهاي آغازين فرمانروايي قباد ساساني (488 تا 531 ميلادي) در ايران پيدا شد مردم خشكسالي ديده به وسيله ي مزدك كه مردي سخنور بود ، درخواستها و واخواست (اعتراض)هاي خود را به قباد ساساني كردند. قباد كه خواستار اصلاحاتي همگاني و همه گير در ايران بود و از بيم موبدان و اشراف كشور جرات پرداختن به اينكار را نداشت. در اين زمان خودخواهي ديني مغان زرتشتي به حد خودسري ديني (Religious Anarchy) رسيده بود ، چنين وضعي به هيچوجه برخواسته از آيين زرتشت نبود ، قباد وجود مرد زبان آوري را همچون مزدك كه هواخواهان بسياري ار مردم بينوا و بيچاره داشت به نيكي گرفت و بر آن شد كه بدست وي ثروتِ كشور را همگاني سازد. و به اصلاحاتي همگاني و همه گير بپردازد. اما چون اين كارها براي جامعه  آن روز بسيار زود بود ، در برابر نفوذ موبدان و اشراف نتوانست بايستد و بدست آن دو گروه از پادشاهي بركنار شد و بار ديگر به ياري پادشاه هيتل ها (تيره هايي از چيني ها-فرهنگ معين) بر تخت فرمانروايي نشست. ولي اين بار ديگر از مزدكيان پشتيباني نكرد ، در واپسين روزهاي پادشاهي قباد مزدكيان به دستور خسرو انوشيروان (531 تا 579 م) سركوب شده و به همراه رهبرشان مزدك كشتار شدند. شورش مزدك واكنش شديد آن روزگار در برابر نظام اقتصادي آن زمان بود و به خاطر ستمهايي كه از سوي موبدان و روحانيان و زمينداران  اشراف  بر مردم آن زمان مي شد ، مردم به پيشوايي مرد زبان آور و دانشمند و خردمندي به نام مزدك كه به خاطر مانوي بودن از موبدان زرتشتي دل خوشي نداشت ، سر به شورش برداشتند ، و خواستار حكومتي همگاني و اشتراكي شدند و مذهب اشتراكي را به وجود آوردند. مزدك  مي گفت زمين و آب از آن خداست و بايد بين همه ي مردم مشترك و همگاني باشد ، و بايد همه به گونه اي يكسان از آن بهره مند شوند ، ديگر اينكه زن و مال بايد بين مردم مانند زمين و آب و هوا همگاني و مشترك بايد باشد. او مي گفت كسي حق ندارد كه بر پايه ي ثروت و نيرو ، زنان را همچون حيوان در قفس حرمسرا بيفكند ، و ديگران را از داشتن يك زن محروم سازد ، بلكه زن و بهره مندي از او حق همه  مردان است. به راستي و درستي كه مزدك شورش بزرگ بينوايان و كشاورزان خاور نزديك در آغاز قرون وسطا بود كه  شورش او به شورشها ونهضت هايي از اين دسته در كشورهاي ديگر انجاميد. وجه اشتراكي كه بين انديشه هاي مزدك و افلاطون در كتاب جمهوريت او ديده مي شود آنستكه افلاطون به این انديشه است كه دليل نابرابري در جامعه آز و زياده خواهي مردم و زرپرستي ايشان است. مردم به زندگي ساده قناعت نمي كنند و سودپرست سودجو و حسود هستند. از آنچه خود دارند زود سير مي شوند ، و در آتش حسرت آنچه ندارند مي سوزند.آنان به ندرت چيزي را مي خواهند كه مالِ ديگران نباشد. در نتيجه گروهي به زمين و مالِ ديگران مي تازند و ثروت هاي زميني توليد رقابت مي كند و جنگ در مي گيرد. مزدك فلسفه اشتراكي را به درستي و راستي از دو هم ميهن ايراني خود زرتشت خورگان (درست دين) و گئوماتاي مغ گرفته است. درباره  زرتشت خورگان در بالا سخن گفتيم ولي گئوماتاي مغ كه در سال 522 پيش از ميلاد مسيح بر كمبوجيه پسر كوروش شورش كرد ، همين انديشه ها را در سر مي پرورانيد .گئوماتا نيز مانند مزدك مردي ديندار بود ، و مردم ايران را از بت پرستي بازداشت ، و از بت خانه ها آتشكده ساخت ، و اصلاحات همگاني و همه گير را با دينداري و خداشناسي بياميخت. گئوماتا و مزدك هر دو از مغان بزرگ دين به شمار مي رفتند ، گئوماتا در بيست و نهم سپتامبر سال 522 پيش از ميلاد مسيح  به وسيله  داريوش به ياري بزرگان پارس با نيرنگ و فريب دستگير و به زندگيش پايان دادند و پس از او كشتار بزرگي در بين مغان هم انديشه  با گئوماتا انجام شد.

 

نوشته شده توسط سید سهیل مهرزاد | لینک ثابت |